اوه شت !
چه جالب است آدمی
این سیستمِ نفوذ پذیرِ آدمی...
بنگر که چگونه شیفته ی زندگی و نحوه تاثیر دیگران بر خود شدیم.
من
اری من...
( پس از دقایقی تفکر ؛ ادامه متن ... )
همین هست که بحث معیار وسط می آید ...
اصلا چرا انتخاب میکنی کسی را ؟ یار برای این است که بتوانی با او زندگی کنی ، نشست و برخاست کنی ، بی قضاوت ، بی توقع. این همان چیزی است که من شاید این همه مدت در زندگی ام کم داشتم . همان که باعث شد اینگونه فرو روم ... اگر آن دیگری حضور داشت
و همیشه یادت باشد ؛ یاری میخواهیم تا با اون چیزی بسازیم تا در نهایت بتوانیم بگوییم � تا خانه ؛ خانه باشد . �
من برده این شده بودم که کسی شکم مرا پر کند یا جیب مرا یا لباس و امکانات مرا ... اما فهمیدم مشکلات من با اینها حل نمیشود . در زیبا و مجلل ترین مکان ها هم ذهن من همچنان درگیر است ..
میدانی.
اما بانک عاطفی من چه؟! / بانک روانی من چه ؟! /
آیا من لحظه ای رها بودم؟ تا بتوانم پناه ببرم به او؟
قطعا خیر
من خودم را در انتخاب های دیگران باختم...
آری الان دارم تلاش میکنم تا بگویم او انتخاب بدی کرده بود . اما نه ... اینجا بحثِ معیار است !
هرکسی برای چیزی می جنگد ... یکی پول ،
یکی دیگر حتی نمی تواند از واقعیت های دنیایش به دیگری بگوید ... ( میدانم دارم دوباره دنبال بد کردن رابطه آنها می روم.. اما چرا ؟! )
جالب است
آرزوی خوشبختی و عشق برای آنها ...