سلام
توی اتوبوس بوشهر شیراز نشستم و دارم میرم شیراز برای بله برون دوستم و پسر خالم
دارم میرم پیش عمم. تصورم اینه که وقتی میرم اونجا یوگا میکنم توی حیاطشون . از هم خونه ایش میترسم مخصوصا اگه حرفای دیشبم رو شنیده باشه .
برگشتم وبلاگهای قبلیم رو خوندم . وبلاگهای مربوط به مرداد و شهریور ...
حال ندارم دیگه بنویسم . توی سرم خیلی حرف میزنم ولی موقعی که میخوام بیارمش روی کاغذ آکبند میشه
این پشت سریم هم که هی پاشو میزنه ب صندلیم
واقعا بعضی موقعا دخترا رو مخ هستن... دنیای دخترا خیلی عجیبه برام . تلاشی که برای لَوَند بودن میکنن
چی باعث میشه که بخوان لوند باشن؟ فرهنگ
تو باید اینطوری باشی .
بدم میاد از دخترا. بدم میاد که جز دخترا هستم . اه اه
دنیای فانتزی مسخره ی سرویس دهنده
شاید اگر کسی بود که بهش سرویس بدم و مهارت لوندیم بالا بود این حس رو نداشتم . و دخترایی که خیلی قشنگ توی نقششون فرو رفتن حالم رو بد میکنن؛ مخصوصا اگر بخوام باور بکنم ک بقیه یک درصد ممکنه خوششون بیاد از این ادا ها
چرا همیشه بدم میومد ک برم یاد بگیرم؟ چون فیک بود ...
خجالت میکشیدم و بدنم همیشه مخالفت میکرد باهاش و هربار هم که انجامش دادم میدونستم دارم نقشم رو عالی بازی میکنم...
اصلا ریدم تو همش � هر کدومش که دلم باهاش بود رو انجام میدم ، هرکی هم مشکلی داشت بره � دیگه حال ندارم بخاطر بودنِ یکی خودم رو گم بکنم
مثلا اون کلاس رقصه رو اگه برم، وقتی میرم که واقعا عشقم بکشه ...از روی حس و حال خودم میرم ؛ حالا ینفر دیگه هم میتونه سود ببره کنارش. ولی من بخاطر اون نمیرم سمتش . برن گم بشن اصلا
لعنت به اتوبوسی که هر ۱۵ دقیقه وای میسه
� چقدر اتوبوسه مثل قایق هست روندنش :/
خیلی خب ، اصلا رفتیم ب کجا 😐😂 اگر خواننده متن هستید متوجه میشید که چقدر موارد توی زندگیم رو نمیتونم همینطوری بی دلیل بپذیرم !!! و همین باعث دردسرم شده
آقا خب یکی میگه برو ناز پ عشوه بیاااا... نپرس چرا ! اونا خوششون میاد . خب من نمیخوام یکی از اونا رو داشته باشمممم ... آخیش... اصلا اونا برای خودتون !!! من مال خودمو میخوام
گرچه حس میکنم واقعا با این زیاد شدنِ رسانه و ارتباطات واقعا سخته پیدا کردنش ! انقدر بلند جااار میزنن اینها رو که اصلا واویلا :) و ادم حس میکنه اگه شبیهشون نباشه، از قافله عقب میمونه
کدوم قافله دختررر ؟! قافله افراد متاهل و عاشق پیشه و راضی از این زندگی :)
کدوم قافله ؟!
اصلا اون قافله تو هست ؟!
پ.ن : میدونم یه سری جاها که با عمق وجود یچیزی رو کنار میزنم، از ترسم هست و اینکه پشت ذهنم فکر میکنم پذیرفته شده نیستم
اما چیزی که جالبه اینه که من اون فرم رو دوست ندارم ولی حسش رو دوست دارم :)
You got it girl
الان چند ساعت بعد هست و نصف نوشته هام پریدن بخاطر اینکه اینترنت نبود ... بعله
خب بریم ادامش
ب اینجا رسیدیم که الان دسشوییم میاد
ببین.... وای نمیدونم چطوری توصیفش کنم حالی ک الان دارم رو
بخدا که همه چیز در شناخت دوباره خودت پنهان شده !!