مسافر به خانه برگشت
چقدر حس و حال عجیبی دارم الان
پشت لپ تاپم هستم. هوا خوبه . انگار همه چیز سر جاشه
انگار همه چیز آرومه
انگار توی خونمون نشستم و این اذونی که پخش میشه همون اذون خونمون هست
تا حالا انقدر احساس نکرده بودم که خونه هستم
بغض منو گرفته
عشق و راحتی و صفا درونم جاری شده
این مسافر خسته به خونه رسیده بالاخره
فرشی که اینجا پهن هست
آدم هایی که داخلش هستن
و حتی خودم... چقدر من, منی دیگر شدم
+ نوشته شده در جمعه چهارم آبان ۱۴۰۳ ساعت 17:52 توسط her
|