همیشه حرص میخورم برای اینکه همه عکس ها رو نگه دارم . ولی الان که دارم عکسای سه سال اول دانشگاهمو نگاه میکنم فقط میخوام نگاهش بکنم و حذفشون بکنم

چون حس میکنم واقعا دیگه حذف شدن . خاطراتشون . آدم هاشون . من . تاثیراتشون . یادشون . شماره هاشون . چت هاشون

چه دوستی هایی / چه رابطه هایی/ چه روزهایی / چه رنج هایی / چه مقاومت هایی/ چه کم آوردن هایی / چه وا دادن هایی / چه خنده و گریه هایی / چه موفقیت هایی / چه بی نظمی هایی / چه به سرانجام نرسیدن هایی / چه کمالگرایی هایی که الان داره قلقش داره دستم میاد / چه دوره هایی / چه ایده ایی / چه فراموشی هایی / چه خانواده ای / چه درس ها و جزوه هایی که هیچیش یادم نمیاد / جه زندگی کردن های آزادانه و بی هدفانه ای اما همراه با دغدغه ای / چه الگوهایی / چه نوشته هایی / چه خاطراتی / چه ویدیوکال هایی / چه کادو هایی / چه الکی نگران بودن هایی / چه فرار کردن هایی / چه نامردی هایی / چه اسکرین شات هایی / چه دغدغه هایی /

تو این بین عکس های هم هستن که دوسشون دارم ولی حوصلم نمیشه وارد شم به خاطره ی 2000 عکس تا فقط 200 تاش رو بردارم . باید یجاهایی تاوان انتخاب ها رو داد :)

مخصوصا عکس ماهان ومحیا . ولی اصل تاوان یادت نره . عکس مهم نیست . عشق بده

من دارم بزرگ میشم . به دست میارم و از دست میدم . پخته میشم و هنوز خامم . میسازم و خراب میکنم و تعمیر میکنم . شاگردی میکنم و استاد افراد پشت سرم میشم . خودم رو میشناسم و اونکسی که نیستم رو فراموش میکنم

اینو مینویسم که چندسال بعد وقتی خواستم عکس های از الان به بعدم رو پاک کنم یادم باشه که

مغرور نشم به لحظه و تصمیم های الانم . به آدم ها امید نبندم . اولویت خودم باشم . هسته زندگیم باشم . همه میان و میرن و شاید بمونن ولی آنچه از خود ساختی و آنچه با خود کردی از بین نمیرود حداقل تا یک بازه طولانی اثراتش رو میذاره

اعتماد کن به خودت / بعضی طرحواره ها رو بشکن/ اهمیت بده ولی عجله نکن / هیچ کس قرار نیست جواب پس بدی

راهشو پیدا کردی ؟

یادم رفت بگم :

بقول هما وقتی اون کار اصلی زندگیت رو انجام نمیدی بقیه کارات رو هم درست انجام نمیدی

نمیخوام دوباره این حس ها رو با این حجم تجربه کنم . ولی با خود و تجربه هام در صلحم . فقط میخوام تلنگری باشه .

تو جای خوبی هستی

5000 تا عکس دیگه هم پاک کردم . چرا تا الان پاک نکرده بودم ؟ ترس از اینکه یروزی بخوام ببینمشون و یادآوری کنم و نباشن .

حالا یادآوری کردی چیی میشه ؟ که چقدر بزرگ شدم ... اطرافیانم بزرگ شدن . گذر زمان رو ببینم . حس خوب

با اینکه هربار نگاه میکنم توش کلی غرق میشم و غرق فکر میشم . واقعا بعضی عکساشونو دوست داشتم . ولی میخوام تمرین بکنم .

تو نمیتونی تمام اتفاق رو کوله بارش رو بندازی روی دوشت و همراهت ببری . هر چند مدت یبار غربالشون کن و حرکت کن و به درد بخوراشونو بردار اونم ب میزان لازم نه هرچی نیازه

فک کنم بزرگترین تمرینی که باید یاد بگیرم سبک کردن کوله بار هست یا بقولا رها کردن