همون اول کار رفتی سراغ جرجیس!!
سه روز کشیک.
و روز سوم پس از کشیک , مصادف با سیزده بدر :)
واقعا خوش گذشت بهم . واقعا!
یه بدی اینکه دیر به دیر مینویسی اینه که کلی موضوع میاد توی ذهنت و نمیدونی از کجا شروع کنی . وقتی هنوز داری موضوع قبلی رو پردازش میکنی برای خودت موضوع بعدی پیش میاد . مخصوصا منی که از کوچیک ترین چیز ها طولانی ترین متن ها میاد توی نظرم . در نتیجه دوباره مثل همیشه یهویی لپ تاپ باز کردم و بدون فکری شروع کردم و مینویسم تا ببینم چی میاد و چی پردازش میشه . شافل کنیم ! به یاد زنده یاد همیشگی (فرزان)
توی متن قبلی که دیشب خوندم یادمه میترسیدم از کشیک و بیمارستان و توی حال مناسبی نبودم. اما این نوید رو بدم که هرساعتی که بیشتر توی بیمارستان بودم بیشتر عاشقش میشدم. لولینگ دانشجو و استادها به من انگیزه میداد . انگار راهی بود که می خواستم.
بزرگترین شگفتی کشیک اطفال رزیدنت سال یک اطفال دکتر.خ. بودن که نزدیک به 50 سال سن داشتن و بسیار پرنشاط و انرژی و آماده برای یاددادن و خیلی یهویی برامون درباره هایپوناترمی(افت سطح سدیم خون) صحبت کردن با اینکه من هیچیش برام آشنا نبود و برخلاف دوستام اسم سرم ها رو هم حتی نمیدونستم ,خیلی قشنگ توضیح دادن برامون که برق توی چشمامون اومد
رفتیم اورژانس و دکتر.خ. دوباره اومدن و باهامون درباره مریض معتاد و... صحبت کردن ک بی مربوط ترین جواب رو من دادم : اینکه بیماری با درد اپی گاستر میاد به چی شک میکنیم ؟ بچه ها قلب و معده رو گفتن و اینجانب گفتم کبد ! ( همونی کبدی که درد RUQ) میده
. آره خلاصه خیلی شوت بدم.
و وقتی توضیحات همیشه پربارشون تموم شد گفتن که سوالی ندارید؟ و من گفتم چطوری درس خوندین که اینطوری شدین؟
کلی خندید و تعجب کرد و گفت منظورت اینه که
چطوری درس نخوندم که با این سن الان اینجام؟!
و حالا دیگه تهش گفتن که زیاد نمیخوندن ولی دنبال اساتید زیاد میرفتن زیاد خودشونو درگیر میکردن و کارها رو دست میگرفتن و اعتقاد خاصی به خوندن تکست نداشتن : گفتن خوبه اما داخلش مزخرف خوانی نکنید : همین یه کیس که توی بیمارستان می بینید برید دربارش بخونید خودش میشه یه پاراگراف
پ.ن: حالا من زیاد همه حرفاشونو نگفتم ولی خیلی خوشحال شدم که کسی بود که روش خاص خودش و روشی که بیشتر توی من متوجه شدم جواب میده رو پیدا و اجرا کرده بودن
از اینجا به بعد رو به خودم حرف میزنم :
اگر سوالی اومده توی ذهنت چرا نمیری سراغش؟
- میتونم بگم هزاران سوال علمی درباره پزشکی توی ذهنم اومده که نرفتم سراغش که اگر رفته بودم بهتر بود اوضاع علمه
درسته منابع زیاد و پراکنده هستن ولی وقتی درباره سرم ها از دوستم پرسیدم بهم جهت داد که چی رو بخونم
-پ.ن : از اساتید . اینترن. دوستایی که مسلط شدن بپرس که از کجا خوندن : یکم تخس بودنت رو بذار کنار( اما بلد باش از چه کسی و کجا سوال میکنی! البته یادش میگیری به مرور)
-بقول مهتا توی همین حمالی ها هست که یادمیگیری. اونی که عقب وای میسه که یاد نمیگیره .
کوچیک کوچیک و قدم به قدم پیش برو مهرسا چی میگفت؟! شاید ما الان همه یجا باشیم ولی همه از یه نقطه شروع نکردیم .
من از صفر شروع کردم و الان دارم دوباره از صفر میسازم برای خودم ( این دوتا فرق دارن باهم . 3.5 سال طول کشیده تا از صفر شروع کردن برسم به از صفر ساختن !)
خوشحالم. خیلی خوشحالم که از درون راضیم و مشتاق و بقول عمه , غیرت دارم . غیرت دارم روی خودم.
از ندونستن ها و از گیج بودنات دلت میلرزه ولی تو اگر هیچی نداشته باشی نسبت به اطرافیانت, حداقلش اینه که شوقشو داری, این محیط به تو لذت میده و برای آدمی که شوقش رو داره تیکه های پازل کنار هم قرار میگیرن و مسیر درست میشه براش. ( با هرچی که الان داری شروع کن: مهرسا با چی شروع کرد ؟ زبان خوب و اشتیاقش )
و بقول مامان انقدر درگیر هدفت باش که خیلی چیزها اصلا به چشمت نیان.
- بعضی چیزها و آدم ها خیلی درنظر وسوسه انگیز میان اما میدونی که اومدن وسوسه دست ما نیست اما پاسخ به وسوسه و جهت دادن بهش دست ما هست
تو بهترین دوست ها رو داری کنار خودت توی مسیرت ازشون استفاده کن و خودت رو جلوتر از خودت بنداز . کسایی کنارت هستن که خیلیا دلشون میخواد میتونستن کنار خودشون داشته باشن اما این نعمت نصیب تو شد . آیا از نعمت ها استفاده میکنی؟ یا داری با لج بازیت و بی اعتمادیت به خودت ازشون فرار میکنی؟
تو کارت با این دوست هات تموم نشده که تو دوباره برگشتی بهشون :)
اینبار رو درست و قشنگ تر زندگی کن و دوستی کن
اگر اطرافت سخت گذشت یا خوش نگذشت :مامان گفت که آدم از درون حالش خوب باشه . بقول فرزان "شکر بودم"
من در مسیر نورم