دوگانگی
باطل
همچنان باطل
وقتی طبقه بالا هستم، تفکراتم در حدی هست که دلم میخواد برم المپیاد و جز بنیاد ملی نخبگان بشم و بعدش برم تهران و ....
حواسم به دقیقه هام، کیفیت درس خوندنم و.. هست
وقتی میام طبقه پایین انقدر توی صحبتها ، خاطرات، انسانها، دوستی ها غرق میشم که رویایی نمیمونه . همه چیز خیلی آسون و در پایین ترین لول هست . کسی سخت نمیگیره به خودش . انگار همه میدونیم هیچ غلطی نمیکنیم و با این حالمون خوشیم
و میگم ک این دو آدم منم؟
کدوم راه من هست؟
همه چیز در تعادل ؛ شاید باید استرسمو کمتر کنم و بچسبم به زمین بازی خودم
+ نوشته شده در جمعه بیست و یکم دی ۱۴۰۳ ساعت 0:22 توسط her
|