خویش
با کسی سخن نگفته ام از حال خویش
ماه هاست شاید
از قلب خویش، اهداف خویش ، ترس های خویش
هیچ نشانی از من در نزد کسی نیست
من کجا هستم ؟
قطعه ای از من کجا است تا قطعه های آینده ام را نیز به آن اصافه کنم . قطعه های روزانه ام !
تمام قطعه هایم در خویش فروریخته است
تو اصلا میدانی من کجا هستم ؟ چه شده ام ؟ چه کرده ام ؟
از شنونده بودن و اضافه کردن قطعات زندگی اطرافیانم به قطعات گذشتشان مرا خسته کرده است
+ نوشته شده در سه شنبه نهم بهمن ۱۴۰۳ ساعت 8:24 توسط her
|