با کسی سخن نگفته ام از حال خویش

ماه هاست شاید

از قلب خویش، اهداف خویش ، ترس های خویش

هیچ نشانی از من در نزد کسی نیست

من کجا هستم ؟

قطعه ای از من کجا است تا قطعه های آینده ام را نیز به آن اصافه کنم . قطعه های روزانه ام !

تمام قطعه هایم در خویش فروریخته است

تو اصلا میدانی من کجا هستم ؟ چه شده ام ؟ چه کرده ام ؟

از شنونده بودن و اضافه کردن قطعات زندگی اطرافیانم به قطعات گذشتشان مرا خسته کرده است