سیاهچاله
میترسم
این جاده و داستان قراره ترسناک باشه
دارم متوجه میشم که وارد چرخه جدیدی از آدم ها، اتفاقات ، دوستیها، عشق ها ، توقعات میوفتم ...
آدم های دورم عوض شدن
پارسال همین موقع کیا بودن؟!؟ پارسال هم توی تغییرات بودی.
نمیدونم فقط زندگی اطراف من اینقدر سریع تغییر میکنه ؟
پارسال این موقع یه اتاق دیگه، توی فکر یه آدم دیگه ، درگیر انسان دیگه...
ببین چی شد !
الان با کیا هستی. بین کیا نشستی . با کیا میری و میای
باورم نمیشه
اصلا فکرشم نمیکردم به این نقطه برسم
واقعا نمیدونم چه خبره... دارم به کجا میرم
فقط دلم میخواد متوقف بشه همه چیز
ترس
همه جامو گرفته...
چقدر از این محیط بیزار و فراری هستم
تحمل استرسش رو ندارم و باید خفش بکنم همینجا
دلم میخواد بیگدار به آب بزنم و تجربش بکنم . خیلی حس خوبیه . انگار دارم پرواز میکنم و دیده میشم ... زیباتر میشم . به خودم نزدیک تر میشم ...
خودمو دارم رها میکنم
خوبه
ولی افسوس . افسوس از این دست زندگی ک باید همیشه حواسمون جمع باشه 😅